گروه فرهنگی «سراج24»- فاجعه ای که در منا روی داد علاوه بر واکنش هایی برانگیخت سبب ساز آن شد که عده ای از هنرمندان برای بیان احساس خود و همدردی با قربانیان این فاجعه غم بار از هنر خود استفاده کنند.
یکی از این هنرها شعر بود که شاعران بسیاری در این زمینه ورود کرده و اشعار مختلفی در رثای جان باختگان فاجعه منا سرودند.
در ادامه نگاهی به برخی از این اشعار داریم
علی فردوسی، شاعر اصهفانی در رثای قربانیان منا این گونه سرود:
از مِنا میآورند اخبار داغ دور را
نوحهخوان کو تا بخواند «سعیکم مشکور» را؟
جامه احرام پوشیدند، اما شد کفن
مرگ در هم کرده اینجا خاک را، کافور را
سرزمین وحی در دستان کفر است، ای دریغ
در سیاهیها فرو بردند کوه نور را
شعله این خشم را دشنام هم بیفایده است
پس چه باید کرد آل اینقدر منفور را؟
چارهای جز مشورت با قبضه شمشیر نیست
چون نمیداند طرف غیر از زبان زور را
همتراز بشکه نفت است، لطفاً قبرکن
باز بیزحمت بیا و پهنتر کن گور را
سید محمدصادق آتشی:
خبری تازه شهر را پر کرد
خبری ناگوار و رقتبار
تیتر اصلی حکایت از این داشت
که خیانت دوباره شد تکرار
ابتدا روز یازده سپتامبر
سنگ بر زائران حق بستند
همه دیدند نوکران یهود
تا چه حد بیمروت و پستند
خون آن ماجرا نخشکیده…
باز بر جان مردم افتادند
بردههای سیاهبخت چه خوب
پیش ارباب دم تکان دادند
لاشخورهای منطقه امسال
عید را بر همه عزا کردند
کاسهلیسان بیصفت این بار
جان حجاج را فدا کردند
شأن والای خاندان سعود
کمتر از یک مترسک چوبی است
طی این سالها نشان داده
سگ تعلیمدیده خوبی است
آفتابی دوباره میتابد
یخ این قصه آب خواهد شد
شک نکن طبق آیه قرآن
قوم ظالم عذاب خواهد شد
عزم طوفان دیگری در ماست
رخش حمله به خائنان زین است
و یدالله فوق ایدیهم
آخر شاهنامه شیرین است
در دل شب به گوش خاموشان
ما ندای بلند تکبیریم
از شما گرگها به زودی زود
انتقامی درست میگیریم
در مسیر ولایت و قرآن
محکم و استوار میمانیم
عید قربان بعد در مکه
پشت مولا نماز میخوانیم
محمدمهدی عبداللهی هم این شعر را سرود:
نشستهام بنویسم که عید قربان است
چه روی داده خدایا غزل پریشان است
چه روی داده درین عید خون که آن بالا
ستاره بر گذر حاجیان گل افشان است
دوباره دست سیاهی مسیر را بسته
دوباره چشم زمین و زمانه گریان است
دوباره واژه نفرت، دوباره آل سعود
که قاتل نفس زائران رحمان است
صفای عاشق دلخسته در منا این است
که مرگ سرخ عنایت ز حیّ سبحان است
ببین که خون شهیدان بیت حق جاریست
کنار رمی سعودی که اصل شیطان است
برای عرض خوش آمد به محضر حجاج
یقین که حضرت غایب کنار ایشان است
اگرچه طعم غزل طعم تلخ هجران شد
حکایتی ست که در حزن این نیستان است
زیارت همهی حاجیان چه مقبول است
کنار سعی و صفایی که حاصلش جان است
اگرچه بغض، غزل را دچار نسیان کرد
امام شاهد ما فکر این شهیدان است
صفای مشعر دل های منتظر بازآ
ظهور حضرت باران دوای هجران است
ع طیهسادات حجتی، شاعره جوان هم در شعری زیبا و احساسی گفت:
بگذار و بگذر این همه گفت و شنود را
کی میکنیم ریشه ی آل سعود را
یارب! به حق ناقه صالح عذاب کن
نسل به جای ماندهی قوم ثمود را
افتاده دست ابرههها خانه خدا
سجیل کو که سر شکند این جنود را
چیزی به غیر وهن ندارد نمازشان
باید شکست بر سر آنها عمود را
ای واجبالوجود ز لوث وجودشان
کی پاک میکنی همه مُلک وجود را
انکار میکنند هرآنچه که بوده را
اصرار میکنند هر آنچه نبود را
جده، یمن، مدینه، غدیر، از قدیمها
این قوم میخرند تمام شهود را
در آن زمین که نام علی گل نمیکند
هرگز مجوی مدفن یاس کبود را
کو وارث کسی که در قلعه کنده است
تا بشکند دوباره غرور یهود را
اسفند روز آمدنش کور میکند
یک صبح جمعه چشم بخیل و حسود را…
افشین علا، شاعری که این روزها در حال پا به سن گذاشتن است این گونه سرود:
داغی رسید و باغ منا را برشته ساخت
در روز عید، خرمنی از خیل کشته ساخت
شیطان ز رمی خویش، گرفت آخر انتقام
با ماتمی که قلب حرم را برشته ساخت
آل سعود، محشری از خون و اشک و آه
در سوگ حاجیان ز حج برنگشته ساخت
حجاج را چو دانه تسبیح بر زمین
افکند و تار و پود دلم رشته رشته ساخت
«تبت یدا ابی لهب »آری بریده باد
آن دستها که در حرم از کشته پشته ساخت
با پارههای جامه احرام حاجیان
فرشی سفید از پر و بال فرشته ساخت
شاید که میرود ز منا سوی کربلا
این کاروان که بیرقش از خون نوشته ساخت
مصطفی محدثی خراسانی، شاعر پیشکسوت هم یک دو بیتی تقدیم قربانیان فاجعه منا کرد:
وقتی عرفات خالی از عرفان است
رمی جمرات، بازی شیطان است
حج تو، جهاد است زمانی که حرم
در تولیت آل ابوسفیان است
خلیل روئینا، شاعر نام آشنای لاری پس از فاجعه این شعر را سرود:
در سکوتی که عطر خلوت داشت، ناگهان ازدحام شد روزی
جای باران گرفت طوفان و، عمر گُلها تمام شد روزی
حرمت از شاخه ها جدا افتاد، در، ابابیل با خدا افتاد
یاد اصحاب فیل افتادم، کعبه بی احترام شد روزی
جهل دستش به دست شیطان داد، کم کم آمد به مکر میدان داد
گفت شیطان مواظبت هستم، سنگها در نیام شد روزی
عاشقان یک نفس کم آوردند، یک نفس در قفس کم آوردند
بال پرواز بال آزادی، زخمی تیر و دام شد روزی
لاتها سینه را خراشیدند از دوباره هبل تراشیدند
با به خون خفتن مسلمانان، لات دنیا به کام شد روزی
ذبح کردند جای اسماعیل، عشق را در منای اسماعیل
در منا شد قیامتی بر پا، عید قربان حرام شد روزی
بوسه، نارس به روی لبها ماند، جای می در سبوی لبها ماند
جای ذکر سلام، هر عاشق قسمتش والسلام شد روزی
وحید اسلامی که علاوه بر کارگردانی سینما دستی بر شعر هم دارد این شعر را برای قربانیان منا تقدیم کرد:
ما خانه به خانه خون، سر تا به قدم گلگون
دریا به دریا جان، در راه تو قربان شد
ما جمله عجین عشق، معجون سراسر دل
خونابه پل پیوند، خورشید هراسان شد
از صف به صفا رفتیم تا پیش خدا رفتیم
احرام نمی خواهیم، محرم فراوان شد
یکباره نفس دادیم، ما جمله قفس دادیم
معشوق دگر شوخی است، معبود نمایان شد
نوریم و سراسر شور، مهمان خدا یاران
در سلطنت انوار، جان ها غزل خوان شد
عیدیم و سراسرجان از پای به سر قربان
جهل عرب باقی است، خون ضامن قرآن شد
پالود عشق و جان، معشوق هزار انسان
خون جگر و دیده سرمایه انسان شد
ما جمله یکی گشتیم مولود و ولی با هم
یک چشمه سرخ از می، با عشق چراغان شد
مستیم ز جام حق، وز سوز کباب دل
ماه و قمر و زهره، دلداده انسان شد
می نوش خدا اینجاست، در انجمن پاکان
این حج علمداران، افسانه انسان شد
این عالم برزخ نیست، اینجا صراتی نیست
باغ ملکوت است این، کاشانه جانان شد
حاجی مبارک باد، این شهد و شکر با هم
این خوان خدا امروز، چون باغ شهیدان شد
مرتضی حیدری آل کثیر، شاعر خوش قریحه خوزستانی این شعر را به قربانیان منا تقدیم کرد:
نسوز با غزل گریه چشمهای عزا را
کمی حماسه بخوان سوگ کشتگان منا را
اگر صلاح بدانی بیا و روضه نخوان باد
بچرخ و شعله بزن آههای سینهگشا را
اگر تو گریه کنی، من بنالم، آب بموید
رها کنیم به دست که بیرق شهدا را؟
شب از غلاف برون است و ما سکوت غلافیم
صریحتر شده ظلمت عزا بس است خدا را
در این جنایت بیانتها به خون شهیدان
قسم که خسته نمودیم دستهای دعا را
کلید کعبه به دست اینک این ابولهب است آه
که جای داده در این خانه "لات" بی سروپا را
کجاست عزم محمد (ص) که با لبانی از اعجاز
ندا دهد دم "تبت یدا ابی لهبا" را
سوار بر خر دجال قوم آل سعودند
که بستهاند ره موجهای رو به سما را
درست موسم "قربان" به پای بسته شیطان
چگونه کشته ببینیم حاجیان منا را؟
نفیسه سادات موسوی شعری سروده است در فراق همسرش که یکی از قربانیان فاجعه منا است،این شعر وصف حال زنانی است که همسرانشان در این حادثه جان به جان آفرین تسلیم کرده اند و آن را در زیر می خوانیم:
چمدان را که جمع میکردیم،
هرکسی یک نفس دعا میخواست
پسرت عاقبت به خیر شدن
دخترت اذن کربلا میخواست…
اسمها را نوشته بودی تا،
هیچ قولی ز خاطرت نرود
مرد همسایه شیمیایی بود،
همسرش وعدهی شفا میخواست!
من که این سالها قدم به قدم،
پا به پای تو زندگی کردم
در خیالم دمی نمیگنجید،
دل بی طاقتت چهها میخواست…
تو شهادت مقدرت بوده،
گرچه از جنگ زنده برگشتی
ملک الموت از همان اول،
قبض روح تو را مِنا میخواست!
عصر روز گذشته در عرفات،
در مناجات عاشقانهی خود
تو چه گفتی که من عقب ماندم؟؟
که خدا هم فقط تو را میخواست؟!!!
ما دوتن هر دو همقدم بودیم،
لحظه لحظه کنار هم بودیم
کاش با هم عروج میکردیم،
کاش میشد…
اگر
خدا
میخواست…
سیدامیرحسین میرحسینی یکی دیگر از شاعرانی است که برای حادثه منا شعری را با عنوان «برای پدرم که حاجی شد» سروده است.
متن کامل این شرح زیر است:
«برای پدرم که حاجی شد»
بعد یک عمر منتظر ماندن
اسم بابا در آمده امسال
شادی از چشمهاش معلوم است
همه یِ خانه سر خوش و خوشحال
یازده سال ِ منتظر مانده
زائر خانه ی خدا بشود
یازده سالِ گریه میکرده
راهیِ مروه و صفا بشود
وقت رفتن برای بدرقه اش
همه تا پای کاروان رفتیم
زیر قرآن کمی تبسم کرد
گفت نامهربان ،گران ،رفتیم
هرکسی حاجتی به او میگفت
بچه ام را دعا بکن حاجی
مادرم مدتیست بیمار است
جای ماهم صفا بکن حاجی
در مدینه بقیع یادم باش
هر کسی داشت خرده حاجاتی
خواهر کوچکم صدایش زد
یک لباس عروس و سوغاتی
رفت بابا سوار ماشین شد
بغض مادر که ناگهان ترکید
گفت باگریه و دعایی خواند
به سلامت برید و برگردید
تِلفن زد پدر به او گفتم
ریسه های حیاط را بستم
کار دارد هنوز کوچه ولی
سخت دلتنگ و منتظر هستم
گفت مُحرم شدیم در شجره
حس وحالش شده است معراجی
گفت باید کچل شوم پسرم
بعد ازین ها به من بگو حاجی
خواهرت هر چه گفته بودانجا
همه را یک به یک خریدم من
راستی، ساعتی که تو گفتی
هر چه گشتم ولی ندیدم من
گفت چونکه مدینه اولیٓ است
قبل عید غدیر میآید
کارها را عقب نَیٓندازم
به خیالی که دیر میآید
تِلِفن قطع شد وٓ ما هر روز
از رسانه پی خبر بودیم
گاه مشعر و گاه هم عرفات
چشم گردان، پیِ پدر بودیم
روز قربان حدود ساعت ده
خبری زود حرف مردم شد
کشته های زیاد در عرفات
عید در کام مادرم گم شد
زنگ خانه مدام هی میزد
خبر از مکه و منا دارید؟
پدر آیا سلامت و خوب است؟
صدقه هم کنار بُگذارید
خواهر کوچکم نمیفهمید
مادرم منحنی و خم شده بود
انتظار و سکوتِ نافرجام
خانه یکسر تمام غم شده بود
اسمها را دوباره میخواندیم
دارد آمار میرود بالا
صد و ده _نه دویست _نه سیصد
ناگهان اسمی آشنا حالا
مادر از حال رفته غش کرده
چند زن دور او به دلداری
خواهرم کوچک است دق نکند
پس کجایی پدر بیا یاری
صوت قرآن صدای الرحمان
راه را طی نکرده برگشتیم
خواب هستم و یا که بیدارم
چقدر زود بی پدر گشتیم
گفته بودی که زود میآیی
قول دادی درست قبل غدیر
پای قولت چرا نماندی پس
حق بده پس اگر شدم دلگیر
داده بودم برات بنویسند
روی یک پرچم بلندِ سه رنگ
پدرم حجُ وسعی تو مقبول
وٓکنارش دوبیت شعر قشنگ
چقدر نقشه بود توی سرم
مثلاً نقل وقت آمدنت
گوسفندی برات سر ببریم
یک عرق چین به رنگ پیروهنت
کارتهایی که نام تو خورده
دعوت دوستان به صرف نهار
چه بگویم به دخترت بابا
نه ، نمانده براش صبر و قرار
چه کسی میدهد به او پاسخ
گونه ای که به او زیان نرسد
کاش ساکی که پر ز سوغاتی است
هرگز اینجا به دستمان نرسد
چِقٓدٓر زود دیر شد بابا
خستگی مانده است تویِ تنم
از سفر قبل امدن باید
ریسه ها را یکی یکی بِکَنَم
راستی گوییا اجل نگُذاشت
سر خود را کچل کنی بزنی
گفته بودی بگویمت حاجی
حاج بابای مهربان منی
شبنم فرضی زاده اردبیلی از شاعران کشورمان در واکنش به فاجعه تلخ و خونبار کشته شدن حاجیان در منا شعری سروده است:
توفان رسیده حضرت دریا؟ بلا به دور
دل گیر میرسی به نظرها بلا به دور
شب پرسه میزند به خیالش ندیدهایم
او را کمین باغ تماشا؟ بلا به دور
فانوسهای گرم دعا را شکستهاند
درجاده های یخ زده حتی ... بلا به دور
گم کردهاند راهِ خدا را چه بی نشان
سجاده های حوصلهی ما بلا به دور
کعبه دوباره از تپش ناگهان پر است
یعنی چه آمده سر دنیا؟ بلا به دور
این ابرهای تیره چرا دم نمیزنند
از خشکسالی بدِ فردا؟ بلا به دور
-شرمندهایم- و چشم به درگاه عاشقی
ای آسمان گناه زمین را... بلا به دور
طاقت بریدهایم و فقط ختم میشود
این غائله به دست تو آقا بلا به دور
علی موسوی گرمارودی نیز که از پیشکسوتان شعر است این شعر را تقدیم ساحت امام هادی و قربانیان منا کرد:
سر ز سامرّا برآور ای امام پاک من
ای تو را علم علی در سینه، چون جان در بدن
ای تو همنام امام راستان یعنی علی
ای به او همگونه اندر کنیه یعنی بو الحسن
این نقی و هادی ای ما را به آیین رهگشا
در ظلام این شب دی جور و دهر پر فتن
سر ز سامرا بر آور تا ببینی روز ما
در دل این روزگار رو سیه تر از لجن
شیعیان را بی مهابا می کشند از بحر و بر
زاده وهابیان اندر عراق و اندر یمن
نوکر بی مزد آمریکا زند لاف از فریب
کان چه او می فهمد از اسلام، آن باشد حَسن
گلشن دین، عرصه زاغان بی مقدار شد
آری، ار بلبل رود از باغ، باز آید زغن
سر ز سامرا بر آر و بر خر خودّشان نشان
این سگان ناصبی را کافران بی وطن
یا بگو فرزند تو مهدی کند پا در رکاب
زین خران سگ صفت را سر در آرد در رسن
سر ز سامرا برآر و با نهیبی هاشمی
پاک کن از کارگاه دین گروه کارتن (عنکبوت )
0نظر